عبدالله مستوفى
46
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
تركها اهل آذربايجان و ايرانىنژاده هستند . اگر خودشان خيلى پاى « بيزيمكى » و « اوزگه » « 1 » را بميان نكشند و به ازگهها با نظر مغايرت نگاه نكنند و بالاختصاص خيلى پاپى حفظ زبان تركى كه به زور شمشير مغول و تهديد بريدن زبان بر آنها تحميل شده است نباشند ، مثل ساير اهالى كشور كه هريك لهجهء خاصى دارند ، كسى پاپى لهجهء تركى آنها در فارسى گوئى نيست . منتهى من نميدانم اين آقايان به چه چيز اين زبان تحميلى مغرورند كه خود را از سايرين ميخواهند برتر و بالاتر بدانند و كلمهء اوزگه را مثل « عجم » در زمان عزت عرب و « باربار » در زمان قدرت روميها به كار مىبرند و باد ببوق اين لهجهء وحشى يعنى زبان تركى كردهاند . در صورتى كه عداوت ايرانيها با تركهاى اصلى سابقهء تاريخى دارد و نبايد آنها تا اين درجه اين زبان را زبان خود بدانند . خلاصه اينكه اين ايرانيهاى نژاده ، بواسطهء اين رويهء غلط خويش ، خود را سر زبان ساير برادرهاى ايرانى خود انداخته و يك بينونتى ميان خود و ديگران ايجاد كردهاند . ترديد ندارد كه اهل هر قسمت يك كشور بايد شهر خود را خوب بداند و بآنجائى بودن خود ببالد ولى نه به حدى كه بسايرين به نظر جدائى بنگرد و تير را در چشم « بيزيمكى » نبيند و مو را در چشم « ازگه » ها نقادى كند و همش مصروف كوچك كردن باقى هموطنان خود و بلند پروازى بىاساس باشد . من امروز ليسانسيهها و مهندسها و دكترهاى آنها را هم مىبينم ، با اينكه مدتى است ، تبريز را ترك گفته و در تهران بارآمدهاند از اين عيب مبرا نيستند . حتى روزنامه - نگاران آنها دعويهاى بىموضوع نسبت بپارهاى از وزراء كه احيانا همشهرى آنها اتفاق ميافتند دارند سهل است ، ملا عبد الرحيم طالبوف هم با مقام نويسندگى كه دارد ، از اين منقصت دور نبوده و در نامهاى كه باعتصام الملك نوشته و در روزنامهء صور اسرافيل چاپ شده است ، خود را اينكاره معرفى كرده است . بعقيدهء من ريشهء اين مغايرت كه آقايان ماوراء قافلان كوه به آن تظاهر و خودستائى ميكنند ، جز همان مغايرت زبان چيز ديگرى نيست . بايد آقايان اين زبان وحشى را ترك گفته يا لا محاله در حرف زدن با دهاتىهاى آذربايجان به كار برند ، تا خود را با ساير ايرانيان مغاير ندانسته و احيانا گرفتار مضمونها و كناياتى مثل شوخى ميرزا آقا خان با حاجى ميرزا آقاسى نشوند و اگر اتفاقا دچار اين قماش شوخيها بشوند ، اينها را نظير ماريوسىهاى فرانسه و جامبولىهاى انگليس تلقى كرده ، به روى خود نياوردند و به حكم « وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً » كرامت خود را آشكار كنند . اين رويه بصرفهء خود آنها نزديكتر است . زيرا اكثريت ايرانيها فارسى زبانند و واى به حال كسى كه مثل آمرهاى و كلمهء ماست ، خود را به چيزى معروف كند . سايرين دست از او بر نميدارند و « آنچنانرا آنچنانتر » ميكنند . اين توضيح را براى آن دادم كه اگر در گذشته و آينده ، در تحت اسم و عنوان تركها
--> ( 1 ) - خودى و غريبه .